حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی در سال 604 هـ.ق در شهر بلخ به دنیا آمد.
دلیل مهاجرت مولانا از بلخ به قونیه : امام فخر رازی وزیر محمد خوارزم شاه بدگویی بهاء ولد ( پدر مولانا ) نزد پادشاه می کند و بین این دو دشمنی ایجاد می کند و پس از مدّتی بهاء ولد تصمیم به ترک بلخ می گیرد و دعوت پادشاه قونیه که انسانی اهل علم و ادب بود را پذیرفته و رهسپار آن دیار می شود.برخی از محققین دلیل عدم بازگشت بهاء ولد پس از حکومت محمد خوارزمشاه را حمله مغول به ایران می دانند. در مسیر مهاجرت چون از نیشابور عبور می کردند به محضر عطار شرفیاب شده و عطار با دیدن مولانا پیشگویی می کند که در آینده از بزرگان ادب می شود و کتاب مصیبت نامه را به او هدیه می دهد.
بهاء ولد در قونیه به تدریس می پردازد. پس از مرگش شاگردان وی مولانا را به عنوان خود برمی گزینند ( مولانا در این زمان 23 سال داشت ). بزرگترین اتفاق زندگی مولانا برخورد با شمس تبریزی بود ، پس از این اتفاق بود که مولانا تدریس را رها کرد و شبانه روز در محضر استاد شمس تبریزی به یادگیری مشغول شد. وقتی شاگردان مولانا از این موضوع آگاه شدند و دیدند که مولانا دیگر تدریس نمی کند نمی کند تصمیم به قتل شمس تبریزی می گیرند و پس از مدّتی شمس برای نجات جان خود قونیه را ترک می کند.
دومین اتفاق بزرگ زندگی مولانا آشنایی با حسام الدین چلپی بود که مولانا را تشویق به سرودن مثنوی کرد. مثنوی شامل 26000 بیت در 6 دفتر می باشد که مولانا آن را سروده و حسام الدین چلپی سروده های مولانا را نوشته است.
پس از مرگ حسام الدین چلپی مولانا با یکی از شاگردانش به نام صلاح الدین زرکوب آشنا می شود. مولانا در سال 672 هـ .ق درگذشت.
آثار مولانا عبارتند از :
1- مثنوی معنوی ( به نظم )
2- کلیات شمس یا غرلیات شمس ( شامل غزلیات عارفانه و به نظم )
3- فیه ما فیه ( به نثر )
4- مجالس سبع ( به نثر )
5- مکاتیب یا نامه ها ( مجموعه نامه هایی که مولانا به عارفان دیگر و یا در فراق شمس نوشته )
*******************************************
خواجه شمس الدین محمد ملقب به حافظ و لسان الغیب متولد 726 هـ.ق در شیراز به دنیا آمد. به این علّت او را حافظ می خوانند که علاوه بر این که قرآن را حفظ بوده، اکثر اشعار شعرای قبل از خودش را نیز از بر بوده است.حاکم وقت شیراز در دوره جوانی حافظ ابواسحاق اینجو اهل علم و ادب بوده و با حافظ رابطه خوبی داشته است.
حافظ در جوانی به فرقه زاهدان وارد می شود و پس از مدّتی متوجه ریاکار بودن زاهدان می شود، در نتیجه از این فرقه جدا شده و در اشعارش چهره واقعی زاهدان را برای مردم به تصویر می کشد. سپس به فرقه صوفیان ملحق می شود ، امّا پس از مدّتی متوجه می شود که صوفیان ریاکارتر و بدتر از زاهدان بوده و از فرقه آنان جدا شده و چهره واقعی صوفیان را نیز همچون زاهدان در اشعارش به مردم نمایان می سازد. صوفیان درخانقاه به عبادت می پرداختند.
پس از آن حافظ به سراغ اهل میخانه رفته و راه خدا شناسی را در میخانه پیدا میکند.
پس از مرگ ابواسحاق امیر مبارزالدین مظفر بر شیراز سلطه می یابد. حکومت مستبدانه او باعث می شود که وی منفورترین شخص در ابیات حافظ شود و حافظ او را محتسب می خواند.
شاه شجاع مظفر پسر امیر مبارز الدین در دوران جوانی از حکومت ظالمانه پدرش به ستوه آمده و او را به قتل می رساند و خود بر تخت پادشاهی می نشیند. شاه شجاع نیز همچون ابواسحاق اهل ادب و عترت بود.
حافظ در اشعارش سه نفر را مورد مدح و ستایش قرار داده که عبارتند از :
1- ابو اسحاق اینجو 2- شاه شجاع مظفر 3- شاه منصور مظفر
معنی شعر و لغات در ادامه مطلب
لینک دانلود جزوه pdf جلسه ششم زبان فارسی